كليساي سنت اشتفان، در سالهاي 1405ـ1406 ناظم دانشكده و در سال 1409 دكتر الٰهيات بود و سه بار رئيس دانشكدهٴ الٰهيات شد. در شوراي كنستانس (1414ـ1418)، بهعنوان نمايندهٴ آلبرت پنجم، دوك اتريش، شركت جست و هنگام آمدن امپراتور سيگيسموند از طرف شورا به او خيرمقدم گفت. پس از شورا به وين بازگشت و خود را وقف امور دانشگاهياش ساخت.
هنگامي كه شوراي بال تشكيل شد (1431)، نيكولاس و همكار جوانش توماس اِبِندورفِر1 از سوي دانشگاه مأموريت يافتند تا توصيههاي آن را براي اصلاح كليسا مطرح سازند. او در سال1433 در وين درگذشت (و نه در مارياتسل) و در سنت اشتفان به خاك سپرده شد.
او شرحي بر طبيعيات ارسطو و تعداد زيادي آثار كلامي و تفسير بر كتاب مقدس نوشت. با اينكه فعاليت او تا پايان ثلث اول سدهٴ پانزدهم ادامه يافت؛ فعاليت علمي او بيشتر درسدهٴ چهاردهم صورت گرفت. در سال 1391/1392 دربارهٴ
عرضهاي جغرافيايي؛ در 1393/1394 دربارهٴ مقالات اول تا پنجم اصول اقليدس؛ در سال 1394/1395 دربارهٴ
افلاك ساكروبسكو؛ در سال 1395/1396 دربارهٴ نورشناسي و هواشناسي، ظاهراً بر اساس رسالهٴ جانپكهام (سيزدهمـ2)؛ در سال 1405 دربارهٴ اصول نجوم (كتاب جراردو سابيونِتايي؟ (سيزدهمـ2).
گرايشهاي فلسفي او احتمالاً مشابه همكار مسنتر و معروفترش در دانشگاه وين، يعني هاينريش فون لانگنشتاين (وفات: 1397) بود، يعني وي از جملهٴ هواداران منطق جديد و نامگراي معتدلي بود. علايق علمي او هم ناشي از همين است. در محاكمات يان هُوس و جروم پراگي به نظر ميرسد وي همان قدر براساس دشمنيهاي ملي رفتار كرده كه اختلافات فلسفي.
البته هُوس با پيروي از ويكليف، واقعگرا و هوادار اسكوت بود.
نيكولاس از فرقهٴ اوگوستيني نبود؛ اين امر كه او به مديريت دانشگاه انتخاب شد دليل كافي بر آن مدعاست، چون هيچ راهبي را به آن مقام انتخاب نميكردند.
دامباخ
دومينيكي اهل آلزاس، موٴلف تسليات الٰهيات (وفات: سال 1372).
يوهان دامباخ در حدود سال 1289 زاده شد؛ در حدود سال 1308 به سلك دومينيكيان درآمد، در سال 1347 در صومعه و مدرسهٴ دومينيكي پراگ الٰهيات تدريس ميكرد. (در اواسط قرن، در كالجهاي منتسب به دانشگاه پراگ، بهوسيلهٴ دومينيكيان، فرانسيسان، سيسترسينيان و اوگوستينيان آموزشهاي ديني سازمان يافته بود.) در سالهاي 1356 و 1370 در استراسبورگ بود؛ احتمالاً از سال 1356 (ياپيش از آن) تا هنگام مرگش در دوم ژانويهٴ سال 1372 در آنجا ميزيست.